خدایا...
ذهنم پریشان است، قلبم بی قرار است،
افکارم شوریده اند
پس رشته زندگی ام را به دست های امن تو می سپارم؛
آنگاه طوفان می خوابد و آرامش تو، حکمفرما می شود...
خــداے مـن!
پاکم کن تا تو را با انجام کارهایی که به من سپرده ای، ستایش کنم.
مبادا که در خدمتگزاری تو ناشکیبا و دلخسته شوم.
این، راه آرامشی است که بالاتر از درک آدمیست...
معبــود مـن!
ضعیف و درهم شکسته ام، گرانبار و تنها.
تو دریای رحمت و مهری.
گناهان من عظیم است، اما رحمت و بخشایش تو،
بس عظیمتر از گناهان من؛ به رحمت تو پناه می آورم...
خـدایـــــا!
مرا قلبی متواضع عطا کن که در سرما و گرما،
در تحسین و نکوهش، در لذت و درد،
در بیماری و تندرستی و در خوشبختی و فلاکت
شاد باقی بماند.
در قلب کوچک من آتش عشقت را بیفروز.
بگذار شوقم به سیمای زیبایت هر روز فزونی گیرد.
و مرا یاری کن تا همه چیز را به آغوش پرمهر تو سپارم...
خـدایـــــا!
خانه قلب من کوچک است،
آن را چنان فراخ کن که پذیرای تو باشد.
خانه قلبم ویرانه است،
آن را مرمت کن تا درخور تو شود.
خانه قلبم آلوده است،
آن را پاک و مطهر گردان.
عمیق ترین آرزوی من زمانی برآورده می شود
که تو همیشه و همیشه در سرای قلبم ساکن شوی
و من هر روزم را در حضور پرنور تو سپری کنم...
خـدایـــــا!
مرا متبرک کن تا هرگز فراموش نکنم
بنده ای هستم در دست تو.
تو یگانه کردگار هستی و کارهای تو سراسر رحمت است.
هر چه جلال است از آن توست...
خـدایـــــا!
چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت.
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید،
اما من آن را نمی شنوم.
مرا به اعماق درونم ببر تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم.
مرا بیاموز پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناهگاهم به تو رو کنم...
خـداے مـن!
تو همه چیز هستی و من هیچ.
تو منشاء نیرو، خرد و آرامشی، تو الفبای زندگی من هستی
و تو خانه ی ابدی و آسایشگاه منی.
نمی خواهم حتی لحظه ای از تو جدا باشم...
خـدایـــــا!
به تو عشق می ورزم، بیشتر و بیشتر به تو عشق می ورزم.
تو را بیش از هر چیز دیگری در این دنیا دوست می دارم.
چنان به تو عشق می ورزم که سرمست و بی خود شوم...
خـداے مـن!
مرا عشق پاک و خالص بندگیت را عطا کن،
متبرکم کن تا دنیا با تمامی غم ها و خوشی هایش،
زشتی ها و زیبایی هایش مرا فریب ندهد.
خـدایـــــا!
آسیب دیده ام، رنجیده ام، اما آنچه آسیب دیده است
نفس من است، ضمیر ناپایدار من،
غرور، تمنا، نفرت و خشم من است.
ضمیر پایدار من هر ضربه را با دعا پاسخ می دهد و می گوید:
"خدایا آنها را عفو کن چون نمی دانند چه می کنند"
خدا یاری ام ده تا با ضمیر پایدارم یکی باشم...
خــداے مـن!
چون سبزه ها متواضعم کن.
چون گل های کنار راه ها، ساده و بی خبر.
چون پروانه هایی که به شعله ها می سوزند،
می خواهم که در شعله عشق تو فنا شوم...
معبــود مـن!
مرا سنگ ریزه ای ساز در معبد عشقت
که نجوا می کند:
تنهــا تـو
فقـطـ تـو
سلطان این قلب مشتاق و آرزومند هستی