X
تبلیغات
به نام اونی که اخرشه.....

پست ثابت

به نام اونی که اخرشه....

خدایا ادیبانه سخن گفتن بلد نیستم ..

بندگی بلد نیستم....

دل به تو سپردن بلد نیستم....

خدایا در سختی ها صبرکردن بلد نیستم...

با تو بودن را بلد نیستم...

ایمان داشتن را بلد نیستم...

خدایا ..... به من انسان بودن رو بیاموز .....

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 13:15 ] [ خاطره ] [ ]


چقدر امانت داری کردی ؟


 

این مطلبو منتظر برام گذاشته وبش توی لینکام هست خیلی جالبه

 


کتابت را به دوستت می دهی و می گویی :

مواظب باش چای رویش نریزد ، جلوی دست خواهر کوچکت نگذاری رویش خط خطی کند . . .

تو به عنوان مالک آن کتاب آخرین توصیه ها را به دوستت می کنی

و چقدر ناراحت می شوی از آن روزی که در امانت خیانت کند

................................

خداوند تو را می آفریند و به عنوان مالک وجودت توصیه می کند که :

مواظب تار مویت باش که نگاه نامحرم روی آن ننشیند

مراقب جسمت باش مبادا چشمان هرزه رویش خط خطی کند

هوای نگاهت را داشته باش نکند نگاه بازی کنی و . . .

 


برچسب‌ها: چقدر امانت داری کردی
[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 19:12 ] [ خاطره ] [ ]


ده فایده شگفت انگیز لبخند زدن

لبخند چیزی فراتر از نشان دادن خوشایند بودن چیزی است. تحقیقات روانشناسی 10 فایده لبخند زدن را بیان می‌کنند.

 

فواید لبخند

 

آدمها همیشه لبخند می‌زنند، مخصوصاً وقتی در جمع هستند اما لبخند فقط نشان دهنده شاد بودن آنها نیست. ما از لبخند برای اهداف خاص اجتماعی استفاده می‌کنیم زیرا لبخند می‌تواند پیام‌های مختلفی را به دیگران برساند.

در زیر به 10 روشی که می‌توان از لبخند برای فرستادن پیام درمورد قابل اعتماد بودن، جذابیت، اجتماعی بودن و ویژگی‌های بسیار دیگر درمورد خودمان استفاده کرد، اشاره می‌کنیم.
 

1. تشویق دیگران برای اعتماد به شما

در دنیایی که همه فقط به فکر خودشان هستند، واقعاً به چه کسی می‌توان اعتماد کرد؟ یک نشانه از قابل اعتماد بودن ما، لبخند است. لبخندهای واقعی پیام می‌فرستد که دیگران می‌توانند به ما اعتماد کرده و با ما همکاری کنند. کسانیکه لبخند می‌زنند معمولاً سخاوت و برونگرایی بیشتری دارند.
اقتصاددانان نیز تصور می‌کنند که لبخند ارزش ویژه‌ای دارد. در یک تحقیق که توسط شارلمان و همکاران (Scharlemann et al.) انجام گرفت، احتمال اینکه شرکت‌کننده‌ها به افرادیکه لبخند می‌زدند اعتماد کنند خیلی بیشتر از بقیه بود. این تحقیق مشخص کرد که لبخند تمایل افراد برای اعتماد کردن را تا 10% افزایش می‌دهد.

 

2. جلب ملایمت و ارفاق دیگران

وقتی افراد کار بدی انجام می‌دهند و دستگیر می‌شوند معمولاً لبخند می‌زنند. آیا این کار برایشان فایده‌ای دارد؟

براساس تحقیقی که توسط لافرانس (LaFrance) و هِچ (Hecht) در 1995 انجام گرفت، می‌تواند اینطور باشد. ما با کسانیکه قانونشکنی کرده‌اند، اگر بعد از آن لبخند بزنند، با ملایمت و ارفاق بیشتری برخورد می‌کنیم. مهم نیست که لبخندی دروغین باشد، لبخندی از روی بیچارگی باشد یا یک لبخند واقعی، همه آنها باعث می‌شود برای فرد خاطی کمی تحفیف قائل شویم.

به نظر می‌رسد که به این دلیل در این مورد موثر است که تصور می‌کنیم افرادی که بعد از قانون شکنی لبخند می‌زنند، قابل‌اعتمادتر از آنهایی هستند که لبخند نمی‌زنند.

بقیه ادامه


برچسب‌ها: ده فایده شگفت انگیز لبخند زدن
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 17:34 ] [ خاطره ] [ ]


من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو

  1.  
    من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو؛ خیلی خیلی کوچولو.
    مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند،‌مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می‌کند.
    برای همین هم، مدتی ست دارم فکر می‌کنم این قلب کوچولو را به چه کسی باید بدهم؛ یعنی، راستش، چطور بگویم؟‌دلم می‌خواهد تمام تمام این قلب کوچولو را مثل یک خانه قشنگ کوچولو، به کسی بدهم که خیلی خیلی دوستش دارم... یا... نمی‌دانم... کسی که خیلی خوب است، کسی که واقعا حقش است توی قلب خیلی کوچولو و تمیز من خانه داشته باشد.
    خب راست می‌گویم دیگر . نه؟
    پدرم می‌گوید:‌قلب، مهمان خانه نیست که آدم‌ها بیایند، دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه‌ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد...
    قلب، راستش نمی‌دانم چیست، اما این را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خیلی خیلی خوب است ـ برای همیشه ...
    خب... بعد از مدت‌ها که فکر کردم، تصمیم گرفتم قلبم را بدهم به مادرم، تمام قلبم را تمام تمامش را بدهم به مادرم، و این کار را هم کردم...
    اما...
    اما وقتی به قلبم نگاه کردم، دیدم، با این که مادر خوبم توی قلبم جا گرفته، خیلی هم راحت است، باز هم نصف قلبم خالی مانده...
    خب معلوم است. من از اول هم باید عقلم می‌رسید و قلبم را به هر دوتاشان می‌دادم؛ به پدرم و مادرم.
    پس، همین کار را کردم.
    بعدش می‌دانید چطور شد؟ بله، درست است. نگاه کردم و دیدم که بازهم ، توی قلبم، مقداری جای خالی مانده...
    فورا تصمیم گرفتم آن گوشه‌ی خالی قلبم را بدهم به چند نفر؛ چند نفر که خیلی دوستشان داشتم؛ و این کار را هم کردم:
    برادر بزرگم، خواهر کوچکم، پدر بزرگم، مادر بزرگم، یک دایی مهربان و یک عموی خوش اخلاقم را هم توی قلبم جا دادم...
    فکر کردم حالا دیگر توی قلبم حسابی شلوغ شده... این همه آدم، توی قلب به این کوچکی، مگر می‌شود؟
    اما وقتی نگاه کردم،‌خدا جان! می‌دانید چی دیدم؟
    دیدم که همه این آدم‌ها، درست توی نصف قلبم جا گرفته‌اند؛ درست نصف ـ با اینکه خیلی راحت هم ولو شده بودند و می‌گفتند و می‌خندیدند. و هیچ گله‌یی هم از تنگی جا نداشتند....
    من وقتی دیدم همه‌ی آدم‌های خوب را دارم توی قلبم جا می‌دهم، سعی کردم این عموی پدرم را هم ببرم توی قلبم و یک گوشه بهش جا بدهم... اما... جا نگرفت... هرچی کردم جا نگرفت... دلم هم سوخت... اما چکار کنم؟ جا نگرفت دیگر. تقصیر من که نیست حتما تقصیر خودش است. یعنی، راستش، هر وقت که خودش هم، با زحمت و فشار، جا می‌گرفت، صندوق بزرگ پول‌هایش بیرون می‌ماند و او، دَوان دَوان از قلبم می‌آمد بیرون تا صندوق را بردارد...
    1.  

برچسب‌ها: من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 10:0 ] [ خاطره ] [ ]


داستان نماز و شيطان

داستان  نماز و شيطان

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 18:4 ] [ خاطره ] [ ]


عکس از شکوفه های بهاری

 

 

 

 

 

 

 

 

[تصویر:  0.237363001333893500_jazzaab_ir.jpg]

 

[تصویر:  0.130766001333893507_jazzaab_ir.jpg]

 

 

 

 

بقیه در ادامه


برچسب‌ها: عکس از شکوفه های بهاری
ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 10:18 ] [ خاطره ] [ ]


اس ام اس های نوروزی

 

اول سلام وبعد اس اس ام اس های نوروزی رو داشته باشین

—————————

نوروز

آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری, آغاز روزایی باشد که آرزو داری….

—————————
پیشاپیش می بوسمت  یکی این ور (‘; ‘ ) یکی اون ور( ‘ ;’) یادت باشه اولین روبوسی عیدو من کردم…پیشاپیش سال نومبارک.

—————————

فرارسیدن نوروز این میراث با ارزش ایرانیها را بعدا تبریک میگم الان زوده

—————————

آقا تا دیدو بازدید های نوروزی شروع نشده تکلیف ماچ ها رو روشن کنید ، بالاخره باید سه بار ببوسیم یا دوبار ؟

—————————

مزیت مجرد بودن اینکه شب عید به خاطر بی پولی ، شرمنده زن و بچه ات نمی شی !

—————————

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

—————————

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

—————————

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی

هر روز پر از امیدواری باشی

هر ۳۶۵ روز امسال

سرگرم شمردن هزاری باشی!

—————————

بی اجازت دفتر  ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروز ۹۲ مبارک

—————————

یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

—————————

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال ۹۲ میان سراغت !

—————————

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!

—————————
عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

نوروز ۹۲ بر شما مبارک . . .

—————————
با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک

—————————

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !

امضاء حاجی فیروز !!!

—————————

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . . سال ۹۲ مبارک

عید همه پیشاپیش مبارک

راستی ادامه اس ام اس های خنده دار حتما بخونید دم عیدی دلتون شاد شه


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 16:56 ] [ خاطره ] [ ]


هم اندیشان ....

سلام

امروز میخوام یه چیز خیلی جالب بهتون معرفی کنم

اونم باشگاه هم اندیشان

یه جای عالی که به درد یه جون ایرانی میخوره

در این مکان عالی درباره هرچیزی که تو دنیای امروز باهاش روبه رومیشیم به بحث وهم اندیشی

گذاشته میشه وکلی چیزای دیگه مثل معرفی کتاب وغیره

نگران نشید دسترسی به این هم اندشان خیلی راحته مثل اب خوردن

فقط کافیه تلویزیون رو روشن کنی بزنی شبکه چهار تلتکست (درست نوشتم دیگه؟)

صفحه ی ۳۷۰

اگه میخوای یه تغییر اساس تو زندگیتون ایجاد کنیددر سال جدید

حتما سر بزنید

راستی تایادم نرفته این باشگاه یه داداش امید داره که ناخدای کشتی هم اندیشانه

ویه روح پیام که گاهی بهمون سر میزنه؟؟؟

 

خب دیگه چرا منتظرید برید دیگههههههههههههههههههههههههههههههههههه

 

 

[ شنبه نوزدهم اسفند 1391 ] [ 12:51 ] [ خاطره ] [ ]


دوچرخه سواری با خدا

دوچرخه سواری با خدا


 

من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...!


 


وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک می
کند...


 


نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...


 


اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود...


 

از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :


 

« تو فقط پا بزن »


 


من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ »


 

او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !


 


وقتی میگفتم : « میترسم » ، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ...


 


او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...


 


خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیه
ها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم


 

« دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »


 

و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...

من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند ، اما او


 

اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد


 

خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند...


 


و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم


 


او فقط لبخند میزند و میگوید : پا بزن...
 
[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 22:35 ] [ خاطره ] [ ]


داستان جالب اکبر عبدی و حسین پناهی!

 داستان جالب اکبر عبدی و حسین پناهی!
اکبرعبدی میگه:
یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟ گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره! گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم

[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 22:18 ] [ خاطره ] [ ]


10 خودروی برتر نمایشگاه پاریس 2012

کدومو میخواییییییییییییییی

 

10 خودروی برتر نمایشگاه پاریس 2012 (+ تصاویر) www.taknaz.ir

۱ – آئودی کراسلین کوپه – Audi Crosslane Coupe

این ماشین خودروساز بزرگ آلمانی آئودی، دارای یک موتور برقی با توان ۱۱۶ اسب بخار می باشد. در کنار این، یک موتور با حجم ۱٫۵ لیتر و توان ۱۳۰ اسب بخار هم در این خودرو تعبیه شده تادر موقع تمام شدن باتری از آن استفاده کرد. کراسلین کوپه در قد و قواره های خودروهای شاسی بلند ساخته شده اما از آئودی Q3  کوچکتر است.

قیمت: هنوز اعلام نشده

زمان عرضه: ۲۰۱۵

 

10 خودروی برتر نمایشگاه پاریس 2012 (+ تصاویر) www.taknaz.ir

 

۲ – فراری اف اف – Ferrari FF

فراری ادعا می کند که این خودروی جدید برقی ۱۰۰ اسب بخار قدرت دارد. اف اف یک سان روف بزرگ هم دارد که پانوراماست. شیشه هایی که در اف اف نصب شده از نوع بازتابنده هستند که  در موقع دانندگی به شما این حس را می دهند که خودرو انگار شیشه ندارد!

قیمت: ۲۲۷۱۰۷ پوند

زمان عرضه: ۲۰۱۲

 

خوشگلاش ادامه اس


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 18:19 ] [ خاطره ] [ ]


باران

باران که میباردهمه پرنده ها به دنبال سر پناهند

اما....

عقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتر از ابرها پرواز میکن

 

این دید گاه است که تفاوت را خلق میکند.....

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 18:17 ] [ خاطره ] [ ]


خدایا......

خدایا...

 ذهنم پریشان است، قلبم بی قرار است،

افکارم شوریده اند

پس رشته زندگی ام را به دست های امن تو می سپارم؛

آنگاه طوفان می خوابد و آرامش تو، حکمفرما می شود...

خــداے مـن!

پاکم کن تا تو را با انجام کارهایی که به من سپرده ای، ستایش کنم.

مبادا که در خدمتگزاری تو ناشکیبا و دلخسته شوم.

این، راه آرامشی است که بالاتر از درک آدمیست...

معبــود مـن!

ضعیف و درهم شکسته ام، گرانبار و تنها.

تو دریای رحمت و مهری.

گناهان من عظیم است، اما رحمت و بخشایش تو،

بس عظیمتر از گناهان من؛ به رحمت تو پناه می آورم...

خـدایـــــا!

مرا قلبی متواضع عطا کن که در سرما و گرما،

در تحسین و نکوهش، در لذت و درد،

در بیماری و تندرستی و در خوشبختی و فلاکت

شاد باقی بماند.

در قلب کوچک من آتش عشقت را بیفروز.

بگذار شوقم به سیمای زیبایت هر روز فزونی گیرد.

و مرا یاری کن تا همه چیز را به آغوش پرمهر تو سپارم...

خـدایـــــا!

خانه قلب من کوچک است،

آن را چنان فراخ کن که پذیرای تو باشد.

خانه قلبم ویرانه است،

آن را مرمت کن تا درخور تو شود.

خانه قلبم آلوده است،

آن را پاک و مطهر گردان.

عمیق ترین آرزوی من زمانی برآورده می شود

که تو همیشه و همیشه در سرای قلبم ساکن شوی

و من هر روزم را در حضور پرنور تو سپری کنم...

خـدایـــــا!

مرا متبرک کن تا هرگز فراموش نکنم

بنده ای هستم در دست تو.

تو یگانه کردگار هستی و کارهای تو سراسر رحمت است.

هر چه جلال است از آن توست...

خـدایـــــا!

چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت.

صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید،

اما من آن را نمی شنوم.

مرا به اعماق درونم ببر تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم.

مرا بیاموز پیوسته تو را بجویم

و همواره به عنوان یگانه پناهگاهم به تو رو کنم...

خـداے مـن!

تو همه چیز هستی و من هیچ.

تو منشاء نیرو، خرد و آرامشی، تو الفبای زندگی من هستی

و تو خانه ی ابدی و آسایشگاه منی.

نمی خواهم حتی لحظه ای از تو جدا باشم...

خـدایـــــا!

به تو عشق می ورزم، بیشتر و بیشتر به تو عشق می ورزم.

تو را بیش از هر چیز دیگری در این دنیا دوست می دارم.

چنان به تو عشق می ورزم که سرمست و بی خود شوم...

خـداے مـن!

مرا عشق پاک و خالص بندگیت را عطا کن،

متبرکم کن تا دنیا با تمامی غم ها و خوشی هایش،

زشتی ها و زیبایی هایش مرا فریب ندهد.

خـدایـــــا!

آسیب دیده ام، رنجیده ام، اما آنچه آسیب دیده است

نفس من است، ضمیر ناپایدار من،

غرور، تمنا، نفرت و خشم من است.

ضمیر پایدار من هر ضربه را با دعا پاسخ می دهد و می گوید:

"خدایا آنها را عفو کن چون نمی دانند چه می کنند"

خدا یاری ام ده تا با ضمیر پایدارم یکی باشم...

خــداے مـن!

چون سبزه ها متواضعم کن.

چون گل های کنار راه ها، ساده و بی خبر.

چون پروانه هایی که به شعله ها می سوزند،

می خواهم که در شعله عشق تو فنا شوم...

معبــود مـن!

مرا سنگ ریزه ای ساز در معبد عشقت

که نجوا می کند:

تنهــا تـو

فقـطـ تـو

سلطان این قلب مشتاق و آرزومند هستی

[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 22:23 ] [ خاطره ] [ ]


........

آقــــا جـــان؛
بـبـخـش کـه بـا یـک حـرفِ قبیله ی مایاها؛
یـادمـان رفـت کـه؛
بـی آمـدن تـو؛
دنـیـا تـمـام نـمـی شـود ...
السلام علیک یا أباصالح المهدی ادرکنی «عج»

 

[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 22:52 ] [ خاطره ] [ ]


الکی نخند

 

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.

نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند!

…به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی

….نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشندخیلی ساده..........

[ جمعه بیست و یکم مهر 1391 ] [ 22:39 ] [ خاطره ] [ ]